خرید بک لینک

وقتی صداش میکنم و میگه جان

حواسش هست به لرزش دستام ؟!


(میخواستم چیز دیگه ایی بنویسم اما شما قافیه را دریاب :) ! )


ربات.

برچسب: وقتی,میگه, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:05

دیشب نوشتم :

من چقدر با احساس واسش وقت گذاشتم و نوشتم

اون چقدر بی احساس و سرد خوند و صفحه رو بست.

خیلیا به خودشون گرفتن

خیلیا هم تهمت زدن

اما اینجا بگم که این دو خط مربوط به خیلیاس .. خیلی هااااااا

و فقط اونایی فهمیدن که شامل این دو خط هستن یا نه که در موردش با من حرف زدن

پس تکرار میکنم .. این حرفم به خیلی ها بود .

ربات.

برچسب: ماجرای,دیشب, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:05

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: هفته,هفته, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:05

صداش کردم

جوابمو نداد

دوباره صداش کردم

جوابمو بازم نداد

سه باره صداش کردم

معمولا این بار جواب میداد

اما نداد

خب پیش میاد دیگه ...

فقط نذار فکر کنم که تو رو هم دارم از دست میدم. خب ؟

آقای ربات - m.R

برچسب: جوابمو,نداد, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:05

خب درسته باهام قهر کرده بود

اما امروز رفتم وبلاگش رو ببینم

پاک شده بود

نمیدونم توی کدوم دفترم

توی کدوم صفحه اش

توی کدوم خطش

شروع دنیای قشنگم رو

اما مهم نیست ...

امروز تموم شد

تمومش کردی

به من خوبی و خوشی نیومده .. حتی یه ذره .. حتی یکم

نمیدونستی که با چه ذوقی واست اسم انتخاب کردم خانم ربات

حقش نبود بری

آفلاین شی

ربات.

برچسب: آفلاین, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:05

به صفحه رو به رویم خیره میشوم یک صفحه هشت در هشت یکی در میان سیاه و سفید مهره ها را برمیدارم از نو میچینم وزیر دارد وزیر ندارم رخ دارد رخ ندارم پیاده دارد پیاده ندارم من هیچ چیزی به جز خودم ندارم و او همه چیز دارد سعی میکنم حرکت بعدی را پیش بینی کنم نمیشود عصبانی میشوم .. همه مهره ها را بهم میریزم نگاهی به شاه سیاه که هنوز سر پا است می اندازم او منم یا من او ؟؟ نمیدانم .. فقط این را میدانم جفتمان از ته دل سیاه شدیم به آسمان نگاه میکنم سیاه سیاه شده .. مثل قلبم چرا این شب ها تمام نمیشود ؟ چرا این دردسر ها تمام نمیشود ؟ من از این شب ها که فقط رفتن آدم ها را نشان میدهد متنفرم ..... من

برچسب: متنفرم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:05

صبح ها عرق میریزم شب ها اشک میریزم صبح ها عرق میریزم به خاطر اجبار شب ها اشک میریزم به خاطر آینده ایی که دارد تباه میشود به خاطر همان اجبار و سختترین فکر ممکن این است که این اجبار تمام شدنی نیست .. مثل میخی شده ام که تا کامل در دیوار فرو نرود و حرکتی نداشته باشد باید فشار های چکش را تحمل کند شده ام بد .. شده ام بدبخت .. شده ام هر چیزی که پسوند بد را دارد خدایا ... خدا....هستی ؟؟ واقعا هستی خدا ؟؟ خدایا امشب سر راه برگشت به خانه با همان دست هایی که داخل ظرف های سیمان پوستش کنده شده بود به گوشت رسیده بود و میسوخت با همان چشم هایی که خستگی درونشان موج میزد و مثل همیشه پر از اشک بود با همان

برچسب: بنده, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:05

بدترین اشتباه من این بود که بد شدم

بد شدم و این عمق فاجعه بود

عمق تاریکی های دلم

خب بچه بودم

نمیدانستم بد که باشم

افتخار نیست .. آزادی نیست .. رهایی نیست

بد که باشم

راه برگشتی نیست .. جبرانی نیست .. شادی نیست

بد شدم

و این کل سهم من از زندگی بود.

ربات.

برچسب: شدم,این,عمق,فاجعه,بود, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:05

1 سالگی : متولد شدم 2 سالگی : چیزی نمیفهمیدم 3 سالگی : تکرار های روزانه احمقانه ولی شیرین 4 سالگی : آتاری دستی . سگا . آرش دوست همیشگی . جواد اولین دوست زندگی . عاشق تفنگ و جنگ و خرابکاری 5 سالگی : عاشق لوازم الکتریکی .. شبی که توی کافی نت قایم شدم.. عاشق اینکه رو زین دوچرخه بشینم دخترخاله ام تنها همبازی من .. و ..... مرگ پدر 6 سالگی : بهت زده 7 سالگی : دغدغه مشق شب . بازی با دخترخاله . خانه خاله .. سوپ جو ... 8 سالگی : کامپیوتری که با کارتن درست کرده بودم . سردی زمستون ها 9 سالگی : نمره های بیست .... تو این سال فقط نمره بیست میگرفتم .... 10 سالگی : مسئله های مزخرف ریاضی

برچسب: سال, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:05

عاشقشم

اما نمیفهمه

روم نمیشه خودم بهش بگم

با کارام سعی میکنم بهش بفهمونم

عاشقشم

اما خب اون عاشق یکی دیگس


ربات.// r

برچسب: عاشقشم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:05

بچه که بودم

از هیچی نمیترسم

جز گم شدن

از گم شدن خیلی میترسیدم

حالا که کمی بزرگتر شدم

از همه چی میترسم

به جز گم شدن

کاش میشد چشمامو ببندم و یک لحظه با همه غریبه باشم

کسی منو نشناسه

و من

گم بشم...

آقای ربات.

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:03

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:03

این روزها میگذرند و من دنیا را

پشت عدسی های عینکم میبینم

شفاف تر

قشنگ تر

و تنها چیزهایی که عوض شده

نگاه مردم به من

و قیافه و شکل ظاهری من :)

پی نوشت : خدایی خیلی با عینک عوض شدم !! نه ؟

اقای ربات - عینکی

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:03

من آشفته شدم آن شبی که رفتی همان شبی که شب بود .. خیلی شب بود شب برای من از همان شبی شروع شد که تو رفتی قبل تو همه ساعات روز بود و زندگی خوش و به کام خبری از روح ربات گونه نبود زندگی سرشار بود از حس و احساس و شادی و لذت شب برای من از همان ساعتی شروع شد که حس کردم بیگانه شدم از همان ساعتی که بلا

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 9:25

به طرف زنگ زدم میگم خونه فلانی هستش ؟

میگه نه دو خونه بالاتره :/

الان من این دو خونه بالاتر رو دو شماره به شماره تلفنش اضافه کنم ؟؟؟

:/

قاطی کردن ملت :/

ربات .

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 9:25

سال ها بعد شاید این موقع من روی مبل راحتی خانه ام لم داده باشم و اخبار ببینم شاید پشت میز داروخانه ام باشم و به مشتری هایی که می آیند و میروند و هر کسی یک سرنوشت خاص دارد را نگاه کنم شاید در حال رانندگی از کارخانه داروسازی به سمت خانه ام باشم شاید همه این ها با یک همدم . یک همسر اتفاق بیوفتد شاید ه

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 9:25

من نمیخوام به کسی توهین کنم ولی چه کار بقیه داری هر کی دلش خواست مثل من میخونه هر کی هم که دوست نداره نمیخونه :)

ای بابا بزار مردم حرف بزنن تو گوش نکن :)))

اصلا یه سوال تو وبلاگت رو دوست داری؟؟؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 9:25

تابستون پارسال

دستای منو گرفت

من گناه کار شدم

:(


آقای ربات.

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 9:25

بعد از بهار پارسال

بهت گفته بودم

دیگه عشق نمیفهمم

دیگه احساس ندارم

دیگه نمیتونم خوب باشم

گفته بودم و تو قبول کرده بودی

حالا پاش بسوز

ربات.

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 9:25

دستاش رو ها کرد و به هم مالید و بعد کرد تو جیب کاپشنش و کاپشنش رو چلوند به خودش سرد بود کلاه کاپشنش رو کشوند روی سرش تا چشماش رو پوشوند پاهاش توی کفش هاش لمس شده بودند توی خیابون هایی پا میذاشت که خاکش .. آسفالتش خیلی بی حس بود به ساعتش یه نگاهی کرد 28 بهمن ماه.. 7:11 دقیقه شده بود و اون بدو

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 9:25

هیچ شبی مثل امشب

احساس تنهایی نکردم

سخت بود تا به چیزای بی مزه بخندم

تا ساعت ها بگذره

ربات ها گذاشتن و رفتن

رفیقا که دمشون گرم ..

داداشا که مشغول کار

چی میمونه ؟ یک من تنها :(

ربات.

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 9:25

در ادامه نوشته قبلی

یادم رفته بود بنویسم

روزی قسم میخوردم و پاش وامیستادم

اما حالا ......


آقای ربات !

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 9:25

صفحه بندی